تبليغاتX
عشق

عشق

عشق

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:54توسط غریب آشنا |

سلام عزیزان من خوبیین؟چه خبرا؟الهی قربونتون برم دلم واستون خیلی تنگ شده بود!!!اگه می بینین آپمو خیلی شاد شروع کردم دلیل خوب بودن حالم نیست خیلی داغونم ولی از امروز تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم به قول دوستام حالا که تو عشق شکست خوردم چرا خودمو تغییر ندم یا به قول امروزیا متحول نشم آره فداتون شم دیگه حتی نمیخوام یه لحظه به عشقم و عشق بازی هام فکر کنم از الان دیگه عاشق آواره نیستم حالا عاشقی ام که آدم شده به سرو سامون رسیده عاقل شده دیگه نمیخوام فکر کنم که چه جوری به بازی گرفته شدم دوستام خیلی کمکم کردن تا تونستم دوباره به زندگی برگردم دلم می خواد شما ها هم توی این وبلاگ یه جو شاد و صمیمی بسازین خوب دیگه بی خیال نظر یادتون نره.بوس.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:52توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:52توسط غریب آشنا | |

یکی دسته گل براش دلخوشیه

یکی عادتش برادر کشیه

یکی زاغ مردمو چوب می زنه

یکی از داغ دلش جون می کنه

یه نفر خوابه رو تخت نقره کوب

یکی حیرون روی دریای جنوب

یکی زندگی رو زیبا می بینه

یکی اما خودشو تنهای تنها می بینه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:50توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:50توسط غریب آشنا | |

برام دعا کن عشق من همین روزا بمیرم

 

آخه دارم از رفتنت بدجوری گر می گیرم

 

دعا کن که این نفس تموم بشه تا سپیده

 

کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده

 

این آخرین باره عزیز دستامو محکم تر بگیر

 

آخه تو که داری میری به من نگو بمون نمیر

 

گاهی بیا به باغ سبز درش به روت بازه هنوز

 

من با تو سوختم نازنین باشه برو با من نسوز

 

اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مرده

 

بدون که زیر خاک سرد حس نگاتو برده

 

......برام دعا کن عشق من......

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:48توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:47توسط غریب آشنا | |

تو اسکله ی ناز چشات یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم

گرمی دستای تو رو به صدتا دنیا نمی دم

هر وقت که یارم تو بودی بی کسیو نفهمیدم

تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو می کشم                                                               

 ولی بازم رو میله ها ش عکس چشاتو می کشم    

آی قصه ی بی سر و ته شعر بدون قافیه

برای مرگ این خانوم نبودن تو کافیه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:45توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:44توسط غریب آشنا | |

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:44توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:43توسط غریب آشنا | |

سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم. لباس سکوت بر تن مي‌کنم و ديگر به تو نمي‌گويم بمان. کنار مي‌روم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. مي‌فهمم اما وانمود به نفهميدن مي‌کنم. حس را در خودم مي‌کشم. عشق را سرکوب مي‌کنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو مي‌خواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه مي‌خواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظه‌اي به آنچه من مي‌خواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را مي‌گويم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نمي‌گويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:42توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:40توسط غریب آشنا | |

*خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:39توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:39توسط غریب آشنا | |

هر چی عطر گل یاسه مال تو هر چی احساسه نیاره مال تو هر چی حرفای قشنگه مال تو هر چی گوشه و کنایست مال من هر چی آهنگه قشنگه مال تو صدای ساز شکسته مال من کوه بیستون با نقشش مال تو همه تیشه و رنجش مال من هر چی آسمون صافه مال تو هر چی ابرای سیاهه مال من هر چی روزای بلنده مال تو یه شب سیاه ابری مال من اون شبای پرستاره مال تو یه دونه ماه و نشونش مال من هر چی دریاست توی دنیا مال تو یه چیکه قطره بارون مال من تموم رنگای عالم مال تو یه دونه رنگ قشنگش مال من دوتاچشمای سیاهم مال تو ولی تو مال من...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:36توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:34توسط غریب آشنا | |

من می خوام همیشه عاشق بمونم به تو و چشمای روشنت قسم بـا تـرانـه هـای آفـتـابـی تـو مـی تـونـم بـه صـبـح فـردا بـرسـم ایـنـهـمـه خـاطـره رو چـیکار کـنیم نمی تونیم که از اونا بگذریم واژه شـروع شـعـر مـن تـوئـی بـیـا تـا آخـر خـط بـا هـم بـریـم واسه چی می خوای که تنهام بذاری چرا باید تو رو از یاد ببرم یادمه یه روز نشستی روبروم گفتی که محاله از تو بگذرم بیا با هم آسمونو طی کنیم تو به من یه فرصت تازه بده می دونم که چشمای عاشق تو راه و رسم عاشقی رو بلده

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:34توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:32توسط غریب آشنا | |

*يه نصيحت هيچ وقت تو خيابون نرو، اگه رفتي سرتو بالا نكن، اگه بالا كردي، به هيچ كس نگاه نكن، اگه نگاه كردي نخند، اگه خنديدي شماره ازش نگير، اگه گرفتي بهش زنگ نزن، اگه زدي باهاش حرف نزن، اگه زدي نگو دوسش داري، اگه گفتي باهاش قرار نزار، اگه گذاشتي نرو سر قرار، اگه رفتي تحويلش نگير، اگه گرفتي عاشقش نشو، اگه شدي بهش نگو، اگه گفتي....... ميزاره میره

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:32توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:31توسط غریب آشنا | |

 حال من بد نیست... غم کم می خورم کم که نه، هر روز کم کم می خورم... آب می خواهم سرابم می دهند... عشق می ورزم عذابم می دهند... خود نمی دانم کجا رفتم به خواب ... از چه بیدارم نکردی؟؟ آفتاب!!.... خنجری بر قلب بیمارم زدند... بی گناهی بودم و دارم زدند... دشنه ی نامرد بر پشتم نشست، از غم نامردمی پشتم شکست... سنگ را بستند و سگ آزاد شد... یک شبه بیداد آمد داد شد... عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام، تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام... عشق اگر اینست مرتد می شوم... خوب اگر اینست من بد می شوم... بس کن، ای دل نابسامانی بس است... کافرم!دیگر مسلمانی بس است... در میان خلق سر در گم شدم ،عاقبت آلوده ی مردم شدم... بعد از این با بی کسی خو می کنم، هر چه در دل داشتم رو می کنم... نیستم از مردم خنجر به دست... بت پرستم، بت پرستم، بت پرست... بت پرستم، بت پرستی کار ماست، چشم مستی تحفه ی بازار ماست... درد می بارد چو لب تر می کنم... طالعم شوم است باور می کنم... من که با دریا طلاطم کرده ام، راه دریا را چرا گم کرده ام؟... قفل غم بر درب سلولم مزن!... من خودم خوش باورم، گولم مزن!... من نمی گویم که خاموشم مکن، من نمی گویم فراموشم مکن... من نمی گویم که با من یار باش، من نمی گویم مرا غم خوار باش... من نمی گویم دگر گفتن بس است... گفتن اما هیچ نشنفتن بس است... روزگارت باد شیرین!... شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش... آه در شهر شما یاری نبود؟؟ قصه هایم را خریداری نبود؟؟.. وای! رسم شهرتان بیداد بود... شهرتان از خون ما آباد بود، از درو دیوارتان خون می چکد... خون من فرهاد و مجنون می چکد... خسته ام از قصه های شومتان، خسته از همدردی مسمومتان... این همه خنجر دل کس خون نشد، این همه لیلی کسی مجنون نشد؟؟ ... آسمان خالی شد از فریادتان، بیستون در حسرت فرهادتان... کوه کندن گر نباشد پیشه ام، بویی از فرهاد دارد تیشه ام... عشق از من دور و پایم لنگ بود... قیمتش بسیار و دستم تنگ بود .... گر نرفتم هر دو پایم خسته بود... تیشه گر افتاد دستم بسته بود، هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! ... فکر دست تنگ ما را کرد؟... نه!... هیچ کس از حال ما پرسید؟... نه!... هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:30توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:29توسط غریب آشنا | |

 باز دو تا چشم منتظر خيره شدن به آسمون

دنبال اون ستاره كه بدون نام ِ و نشون

پيش غم تنهاييام ستاره ها چقدر كم اند

از سر دلخوشي دارن به همه چشمك ميزنند

غافل از اينكه اين پايين قلبي اسير ماتمه

حسرت و غصه هاي اون قدر تموم عالمه

شيشه صبروحوصله اش شكسته با سنگ عذاب

روزاي شاد و رنگيش هم يه سر شده تاروخراب

ديگه نمونده دلخوشي واسه دل اسير غم

مهم اسير بودنشه فرق نداره زياد يا كم

فكر ميكني نبودنت كم درديه نه به خدا

تحملش سخته واسم تحمل جداييها

نمي دونم كه آسمون ابريه يا دو چشم من

نميذارن ببينمت ستاره قشنگ من

حالام نه آرومه دلم نه خواب به چشمونم مياد

دلم داره داد ميزنه ميگه فقط تورو ميخواد

چي بهش بگم آروم بشه دست از سر من برداره

چي ميشه گفت به قلبي كه براي تو بي قراره؟؟

باز هم تا نزديك سحر ستاره ها رو ميشمرم

تو آخرين ستاره اي كه دل به عشقش ميسپرم

ميخوام يه چيزي رو بگم دلم ميخواد خوب بدوني

دنيا م اگه تموم بشه بازم تو قلبم مي مونی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:28توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:27توسط غریب آشنا | |

واسه فتح قلعه عشق تك سوار قصه ميشم

واسه طلوع چشمات من شبي دوباره ميشم

براي طلوع چشمات شب و پشت سر ميذارم

يه سبد پر از ستاره تو شب چشات ميكارم

از حرير تن دريا ميدوزم يه پيرهن نو

مي پوشونم اونو آخر روي مرمر تن تو

توي جشن خيس بارون قطره اي ترانه ميشم

با وجود نازنينت من پر از بهانه ميشم

دستامو ميدم به خورشيد براي لمس تن تو

لبهامو ميدم به دريا براي بوسيدن تو

قلبمو نگه ميدارم كه بشه دارو ندارم

واسه تو هديه ميارم اينه تنها يادگارم

من يه جاده بي سوارم من يه باغ بي بهارم

تو بشو همسفر من تو بشو باغ و بهارم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:26توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:26توسط غریب آشنا | |

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت

اگه با اشكاي گرمم دل سنگ برام بسوزه

اگه جسم من بپوسه بعد دنياي دو روزه

اگه نقش قصه ها شي مه روي قله ها شي

بري و از من جدا شي اگه باشي يا نباشي

نه فقط عاشقت هستم,مرهمي رو قلب خسته ام

اين تويي كه مي پرستم,سرسپرده تو هستم

اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشن

ميگذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من

اگه زنجيره به پاهام اگه قفل و اگه صد بند

مي رسم هر جا كه باشي به تو و عشق تو سوگند

اگه باشي تاجي بر سر يا كه از ذره اي كمتر

دل من داغ تو داره تا ابد تا روز آخر

اگه با يه قلب تبدار بشم از عشق تو بيمار

يا وجود عاشقم رو ببرن تا چوبه دار

اگه جسم من فنا شه طعمه خشم خدا شه

يا كه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه

اگه قلبمو شكستي رفتي و از من گسستي

مهربون يا خود پرستي,هر كه هستي هر چه هستي

نه فقط عاشقت هستم,مرهمي رو قلب خسته ام

اين تويي كه مي پرستم,سرسپرده تو هستم

اين تويي كه ميپرستم,تو بتي من بت پرستم…

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:25توسط غریب آشنا | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:23توسط غریب آشنا | |

من خیلی دلگیرم ازت که رفتی بی خدافظی

پر زدی از کنار من نفهمیدی هم نفسی

بغضم گرفته این روزا تو این هوای بارونی

خستم از این ثانیه ها بیزارم از این بی کسی

من می دونم که تو دیگه بر نمیگردی پیش من

اما چه کنم با دلم که میگیره بهونتُ

چند وقته که به جای شام من می خورم غصه کباب

دق می کنم همین روزا میشم قصه توی کتاب

زندونی کردم خودمُ تو این اتاق خاطره

مست نگاتم هنوزم روی لبام اسم توئه

ای روزگار بی وفا من چه کنم بدون اون

مرگ منم رقم بزن تا که برم کنار اون...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت18:10توسط غریب آشنا | |